فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

269

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

شانزده ساله مىنمود . چهره‌اى سفيد و حالتى خوش و طبق معمول قبائى سبز بر تن و عمامه‌اى سفيد بر سر داشت . پس از ورود ، در دست راست بر يكى از ستونهاى دفتر تكيه داد . چشمها را بر زمين دوخت و مطلقا حركت نمىكرد . نه او با كسى حرف مىزد و نه ديگران با وى سخن مىگفتند . مترجم سفير كه وانمود مىكرد در مسألهء ديگرى سخن مىگويد ، به وى گفت كه او پسر شاه است اما كاملا مراقب بود وانمود كند او را نمىشناسد زيرا شاه چنين مىخواست . هيچيك از حضار نيز تظاهر به شناختن وى نمىكردند چنان كه گفتى غلام بچه يا نوكرى است . چون رفته‌رفته شب فرا - مىرسيد و عرضه‌كنندگان هدايا در جلو و دو طرف استخر صفى طويل تشكيل داده بودند ، در چشم به هم زدنى بىنهايت مشعل و شمع را ابتدا در نزديكى استخر كه تعداد زيادى شمعدان نقره گذاشته بودند ، و سپس در رديفهاى ديگرى در نزديكى دفتر كار ، روشن كردند . در فاصلهء ده دوازده پائى پيرامون استخر و نزديك دفتر گروهى مرد بر قاليهائى نشسته بودند و بدين‌ترتيب تصوير يك آمفى تئاتر واقعى با كثيرى تماشاگر پديد آمده بود . همراهان سفير ، به عنوان خارجيان تازه وارد اجازه يافته بودند كه نزديك پل در جائى بسيار مناسب‌تر از ديگران بنشينند . همراهان چاووش را كه عده‌شان بسيار كم بود و از نظم و نسقى برخوردار نبودند در پشت سر آنان جاى داده بودند . به منظور آنكه همهء باغ روشن باشد پشت سر حضار مجلس چند مشعل نقره‌اى مانند مشعلهاى كليسا - هاى بزرگ گذاشته بودند . در اطراف شعلهء اين مشعلها حباب سفيد آهنينى بود كه نور را مىپراكند و تقويت مىكرد چنان كه هر مشعل به قدر پنج يا شش مشعل ساده نور داشت . اما در اين شب نكتهء جالب توجه آن بود كه در ميان تعداد زيادى مرد كه در اين تشريفات حضور داشتند جز يك زن به چشم نمىخورد . اين زن كمى دور تر از ديگران ، كنار استخر ، بر قاليى نشسته بود . پشت سر او خانهء كوچك بسيار بدساختى بود با راهروها و در و